نوشته شده توسط :

تاریخ خانواده نوری تراکمه

تقریبا می توان گفت در عصر قاجار به خاطر حمله پی در پی روس ها به دشت مغان که در ان زمان خانواده ما در کنار رود ارس در روستای حسرتان می زیستند تا این که دست روس ها به ها این روستا هم می رسد ومادر نورالله راکه (نورالله پدر بزرگ پدربزرگم است)روس ها به ان حمله کرده بودند و بنا بر روایت میخواستند یک چوعال که همان ۲۰۰کیلوی امروزی طلا یش را میخواستند از او غارت کنند اما او نمی خواست طلا هایش را به او دهد ودر نتیجه انقدر کتک زدند که از پای در امد و چند روز بعد از غارتش مرد بعد از ان به خاطر بی امنیت بودن بودن مکان زندگی شان به قره داغ(واقع در کلیبر ) به روستا های تراکمه پناه میبرند و به پیشگاه خان انجا یعنی شکر خان می روند واز او طلب کمک و ساکن شدن می کند و ان هم اجازه می دهد نورالله که جد ماست ۸پسر داشت که امروزه در روستاهای نمه دره حسرتان باشکلان ایللی مردلو ممشلو پراکنده شده اند البته با نام های خانوادگی متفاوت .خلاصه یکی از پسر های نورالله 'علی محمد' نام داشت که شکر خان به خاطر دین دار بودن و حلال بودنش دخترش صنم را به او داد و انها با هم ازدواج کرده و علی محمد داماد شکر خان شد که اول در نمه دره کنار شکر خان بعد در باشکلان و اخر سر در روستای ایللی امروزی ساکن شدند و علی محمد و صنم صاحب چهار پسر به نام های اسماعیل ،شاه میرزا،قلنج،یعقوب (که یعقوب پدربزرگ من است )وصاحب سه دختر به نام های سیم زار ،گلزار،لالازار شدند که سیم زار و گلزار در اثر زایمان مردند و فقط از گلزار یک پسر به نا م حسن کاظم زاده ماندکه پدربزرگ مادری من است که صنم بعد از مردن گلزار یعنی دومین دخترش دیگر نتوانست غمش را تحمل کند و گفت بلبول گوله دایاندی، فلک قیردین گلین بالا لاریمی گلدی بیرع دایندی، ننه کول باشینا، سانجیب گول باشینا، ننه غیرتی اولسا چیخماز ایل باشینا، )بعد گفتن این سخن یک سال طول نکشید که صنم فوت کرد و بعد دوماه فوتش علی محمد نیز فوت کرد و بعد از یکی دوسال قلنج پسر این خانواده برای خرید وسایل عروسی که مشکین رفته بود در ان جا سل می اید و قلنج نیز در انجا فوت می کند وخلاصه پدر بزرگ من که یعقوب نام دارد با زری شهبازی که قلنج قرار بود به خواستگاری او برود ازدواج می کند  و  دارای سه پسر و سه دختر می شوند و هم اکنون پسرا ن علی محمد در روستای ایللی زندگی میکنند و به چوپانی و دامداری کشاورزی مشغول اند ودر اخر خوانواده ما جزوی از طایفه تراکمه می باشد که تراکمه در لغت به معنای ترک است  و از طایفه های ترک محسوب می شود و نورالله که پدربزرگ پدربزرگ من است اسم زنش چیچک نام داشت .




:: بازدید از این مطلب : 1584
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران